تبليغاتX
FREE photo hosting by AksUp.com %100 up time for ever image hosting with directlink خانم مشکی پوش
کپی برداری از مطالب این وبلاگ ، با یا بدون ذکر منبع ممنوع است !
 

با توام !  تویی که همه ی حواس خدا به توئه اما خودت حواست نیست . گوش کن !

نمی دونم از کجا باید شروع کنم ؟ از اون شبی که واسه بار اول صداتو شنیدم و از تعجب داشتم شاخ در می آوردم ؟ اون شبی که احساس کردم که چقدر ترانه هات شبیه منن . یا از بار اولی که دیدمت ؟ داشتم از طبقه ی سوم هتل نگاه می کردم که از ماشین پیاده شدی و دیگه اشکام اجازه نمی داد که ببینم .
یا از اون روزایی که توی دانشگاه همه خانوم مشکی صدام می کردن و هر کسی هر خبری از تو می خواست بدونه سراغ من می اومد و جوری شد که هر دوست و آشنایی بعد از شنیدن آهنگ های تو بهم زنگ می زد و می گفت که یاد من افتاده . حالا حتی جوری شده که هر کس شعرامو می خونه می گه این همونه که رضا صادقی خونده یا به سبک همونه ؟ و من باید کلی توضیح بدم که نه و من نه تقلید می کنم نه الهام می گیرم ، اما این شباهت جنس ترانه های ما منو اینجا موندگار کرده و حالا دیگه من ، پیوند ، خواسته یا ناخواسته پشت سایه ی روشنی به اسم رضا صادقی کم رنگ و پر رنگ موندم .
الان چند سال از اون روزا می گذره و من هنوز هم هستم . اصلا حواست هست ؟

 آقای مشکی پوش اومدم بگم که تو این مدت ، خیلی از خیلیایی که رنگ هزار رنگشونو پشت رنگ پرچمی که تو اسم عشق و یک رنگی رو روش گذاشتی پنهون می کنن خیلی چیزا شنیدم . برام مهم نیست . اصلا نیومدم بگم که شاکی هستم یا گله دارم . نه ! اینا رو نوشتم چون حرفای ناگفته هم گفتنی می شه اگه دل نتونه سنگینی حجمشونو تحمل کنه . نمی گم ناراضی هستم . توقعی هم ندارم . فکر کنم این دیگه نه به تو ، که به همه ثابت شده . اومدم و خواستم بمونم و می مونم همونجوری که باید . تو هم خواستی که باشی و اومدی و موندی . حواس من و خیلی هایی که با شنیدنت  احساس جدیدی تو وجودشون جرقه زد رو مال خودت کردی . حواس خدا رو هم حتی . حواست باشه ! پس حالا همون حسی که نه تنها به من ، بلکه به همه ی اونایی که لحظه های خالی و پر التهابشون رو با احساس ناب تو آروم می کنن دادی رو زنده نگه دار . موندی اما موندنی بمون . نذار که کم رنگ بشه رنگ یک رنگ احساست . خیلی نشونه های بی نشون اینجاست خوب نگاه کن . خدا با توئه  ، حواست کجاست ؟!


پیوند نوشت : این یه درد دل بود یا یه خواهش یا یه هشدار کوچیک . اگه کم بود یا بد ، دست دلم بود نه من !

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 12:7  توسط پیوند  | 

 

تو شبای سرد و ابری

تک و تنها زیر بارون

اومدی با چتر بسته

تو یه دنیا نور  ِ بی جون

 

مثل یه قصه ی شیرین

موندنی شدی و خوندی

حرف قلبتو به گوش  ِ

همه عاشقا رسوندی ....

(پیوند)


پیوند نوشت (۱) : این شعر رو - البته به صورت کامل - برای تولد آقای صادقی بهشون تقدیم کردم . آرزو می کنم که همیشه سلامت باشن و برقرار . روز های خوب و خیلی خوب دارن از راه می رسن ...

پیوند نوشت (۲) : دوستان یه سوال دارم : ما قدر می دونیم ؟ یا همه چیز یادمون رفته ؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت 12:44  توسط پیوند  |