تبليغاتX
FREE photo hosting by AksUp.com %100 up time for ever image hosting with directlink خانم مشکی پوش
کپی برداری از مطالب این وبلاگ ، با یا بدون ذکر منبع ممنوع است !
 

تو گفتی مشکی عشقه

تو سُنتو شکستی

خط زدی عادتا رو

پس به دلم نشستی

(پیوند)

 

امروز بعد از خواندن كتاب "هشت كتاب" ، شاهكار بي نظير سهراب سپهري بزرگ ، تصميم گرفتم اين پست را بنويسم و تقديم كنم به رضا صادقي عزيز و همه ي شما بزرگواران هميشه همراهم كه رنگ مشكي را ، رنگ عشق و يك رنگي مي دانيد .

اگر به طور دقيق و عمقي حرف ها و آثار رضا صادقي را بررسي كنيم ، عنصري متفاوت از سايرين را در كلام و به طور كل در شخصيت اوخواهيم يافت و آن عنصر ، قانون شكني* است !

انسان ها از گذشته ، قانون هايي هر چند بي پايه و غير عقلاني را در زندگي هاي خود وضع كرده اند و متاسفانه با گذشت زمان ، اين قوانين عرف آيندگان شد . امروزه اگر در خودمان دقت كنيم ، مي بينيم تا حدود زيادي در اين قوانين و به عبارتي خرافات يا عادات اشتباه فرو رفته ايم و شايد برخي از ما ، هنوز هم آن ها را بر حسب عادت قبول داريم .

وضع برخي از اين قوانين كه اغلب بي پايه است در دوره ي سمبوليسم اوج گرفت . دوره اي كه در آن ، به هر حس و حالي و موجوديتي ، سمبلي نسبت مي دادند . كوه را مظهر استواري و كلاغ را موجودي منحوس و شوم مي ناميدند.

قانون شكني در عرف ، سخت است و اگر ساده بگويم دل و جرات زيادي مي خواهد . سهراب سپهري نمونه اي از يك قانون شكن به تمام معناست . كسي كه چشم هايش را شست و به طرز حيرت آوري در اكثر كارهايش ، سمبليسم را متحول كرد و نشان داد كه مي توان تمام سنبل ها و نماد ها را استادانه تغيير داد . كسي كه اعجاز انگيز نوشت : "من نمي دانم چرا مي گويند ، اسب حيوان نجيبيست ، كبوتر زيباست ؟ و چرا در قفس هيچ كسي كركس نيست ؟ گل شبدر چه كم از لاله ي قرمز دارد ؟" كاري كه سهراب سپهري كرد ، سوالات زيادي را در اذهان برانگيخت چون مخالفت با قانون و عادتي كه از پيشينيان همراه انسان بوده است ، (منهاي زيبايي و جذابيتش) در اصل سخت پذيرفته مي شود و سوال برانگيز است  و امروز سهراب ديگري متولد شده كه در نهايت تعجب خيلي از مردم ، مشكي را رنگ عشق ناميد !

رنگي كه مردم از قديم ، در برخي از كشور ها خصوصا ايران ، با وجود اين كه اين رنگ نهايت همه ي رنگ هاست و به دليل قدرت بي اندازه اش همه ي رنگ ها در مقابلش رنگ مي بازند و بالاتر از آن ، رنگي وجود ندارد را رنگي نحس و شوم و مختص مراسم عزا مي دانند . رنگي كه روانشناسان بي توجه به اينكه اگر عشق به هر موجوديتي و هر رنگی در دل انسان وجود داشته باشد ، نه تنها او را سرزنده تر نمي كند ، بلكه تمام شكاف هاي خستگي و نا اميدي روح را از وجودش مي زدايد ، آن را رنگ افسردگي و حد بيماري هاي روحي مي دانند .

 رضا صادقي جسورانه و محكم مشكي را رنگ عشق كه بالاترين و زيباترين احساس زمين است ، ناميد و مشكي را از سمبل نحسي و ماتم به سمبل عشق و يك رنگي تبديل كرد و با وجود مخالفت هاي ظاهر بينانه و خرافاتي عده اي ، هنوز هم محكم و پا برجا روي حرف خود ايستادگي كرده است و چه بسا بيش از پيش آن را تاكيد مي نمايد .

به نظر من يكي از دلايل ماندگار شدن رضا صادقي ، همين انديشه و نگاه متفاوت اش به دنياي پيرامون است . دنيايي كه با وجود تمام بدي ها ، رنگ ها و پليدي ها ، رضا صادقي خواستار متوقف كردن آن و ساختن دنيايي جديد و مالامال از يك رنگي شد . يك رنگي اي كه از منظر او در رنگ مشكي خلاصه شده است . اگر تا دهه ي اخير ، رنگ مشكي ، زيبا نمي نمود ، امروز واژه ي مشكي ، رنگ مشكي و عشق مشكي ، عقيده ي من و شما و خيلي هاست چون رضا صادقي ، به زيبايي هرچه تمام تر ، نام مقدس عشق و يك رنگي را بر آن نهاد .

 

* در اين جا منظور من از قانون شكني ، مخالفت با خرافه و عادات ناپسند است نه چيز ديگر !

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت 17:51  توسط پیوند  |