|
کپی برداری از مطالب این وبلاگ ، با یا بدون ذکر منبع ممنوع است !
|
26 اسفند 87
ساعت 20:35
به پاركينگ مركز همايش هاي برج ميلاد رسيدم . جمعيت زيادي جلوي آسانسورها نبود . شايد 20 نفر بوديم . هرچه صبر كرديم ، آسانسوري خالي نبود كه 3 طبقه را بالا برويم . تصميم گرفتم از پله استفاده كنم . پله را براي همين وقت ها اختراع كرده اند ديگر ! 3 طبقه ي ناقابل را بالا رفتم ، بقيه هم مثل من از خير آسانسور گذشته بودند و از پله ها آمدند . نفس نفس زنان به فضاي باز قبل از محل برگزاري كنسرت رسيديم . باد شديدي مي وزيد . بعد از كمي پياده روي ، وارد سالن انتظار شدم و بعد از چند دقيقه انتظار ، دربهاي سالن برگزاري كنسرت باز شد .
ساعت 21
وارد سالن شدم و از پله ها پايين آمدم . پيدا كردن صندلي كار مشكلي نبود . جمعيت عظيمي همراه با من وارد سالن شده بودند . بعد از استقرار در جاي خودم به پشت سرم نگاه كردم . تعدادي از صندلي ها پر بود و بقيه خالي . هنوز نرسيده بودند . هنوز خبري از هيچ يك از اعضاي گروه روي استيج نبود .
ساعت 21:30
تمام صندلي هاي خالي ، پر شده بودند . صداي همهمه و سوت و تشويق مي آمد . هنوز هم خبري از گروه نبود . محافظين مستقر در سالن ، همه ي شركت كنندگان را به نشستن روي صندلي هايشان دعوت مي كردند . كم كم نوازنده ها وارد شدند و سر جاهايشان قرار گرفتند . شروع به نواختن آهنگي كردند كه من تا به حال نشنيده بودم ! اول فكر كردم آهنگ جديديست اما كمي كه گذشت فهميدم كه تنظيم جديد "فراموش" است . جديد بود و اصلا ابهت قبل را نداشت . رضا صادقي هم پا به استيج گذاشته بود و در حالي كه نوازنده ها مي نواختند ، پشت ميكروفنش ايستاد و گفت : سلام ، داشتم فراموشت مي كردم اما باز دوباره ديدمت ، تو غم ها غوطه ور شدم ، چرا ؟.... مردم علاقه مند هم كه مثل قبل بي وقفه تشويق مي كردند . بعد از تمام شدن آهنگ ، آقاي مشكي پوش از حضار تشكر كرد كه در برنامه شركت كردند و اظهار داشت : "2 سال و اندي پيش در سعد آباد تهران كنسرت داشتم . خیلی انتظار کشیدم تا امروز كه دوباره در تهران در كنار شما عزيزان هستم و خدا را از اين بابت خيلي شكر مي كنم ."
بعد از فراموش ، رضا صادقي مثل هميشه از حضار خواست 10 ثانيه بايستند و به احترام پدر و مادر ها دست بزنند . فكر مي كنم بيشتر از 10 ثانيه شد اما ما كه اعتراضي نداشتيم !
بعد قطعه هاي خانه و هيچ جا بندر نابو با تنظيم جديد و بهتر از قبل را اجرا كرد . كارهاي بندري حس و حال خاصي دارند و نمي توان آن ها رو شنيد و عكس العملي هرچند كوچك نداشت . از اين رو ، بي توجه به اين كه در رديف اول نشسته بودم و همه ي هم رديفي هايم ساكت و آرام سر جاهايشان تقريبا مجسمه وار ثابت بودند و گاه گداري فقط براي چند ثانيه دست مي زدند ، تمام طول آهنگ را دست زدم البته همراه با جيغ و سر و صداهاي خاص خودم . هم رديفي هاي سمت چپم هم كه انگار به زور تا آن لحظه جلوي خودشان را گرفته اند ، با من همراه شدند ... اين هم از حركت انقلابي با رهبري من !
بعد از اين اجرا ، قطعه هاي ممنونم ، بي خداحافظ ، عشق تازه ، ساده بيا ، وايسا دنيا (با آن تنظيم جديد و عجيبش )، نمي تونم ببخشمت و قدرمو مي دوني يه روز ، پيرهن مشكي و مشكي رنگه عشقه ، فردا به ماست ، خدا رو دوست دارم و تو با مني و در آخر قسمتي از وايسا دنيا هم اجرا شدند . آقای مشکی پوش بی خداحافظ را تقدیم کرد به همه ی عزیزانی که بدون خداحافظی از میان ما رفتند مثل زنده یاد ناصر عبداللهی ، فرهاد بزرگ ، بابک بیات و مرحوم خسرو شکیبایی . نوازنده ها هم معرفي شدند و در آخر هم بهنام ابطحي با تك نوازي پر سر و صدايش سالن را به وجد آورد و بعد هم آقاي مشكي پوش از حضار خداحافظي كرد و رفت .
جاي همه خالي بود . راستي مشكي رنگ عشقه !
۲۸ اسفند ۸۷
(از بیان جزئیات تکراری شب گذشته صرفنظر می کنم)
ساعت ۱۷:۳۰
سر و صدای مردم در سالن بالا گرفته بود چون هنوز هیچ یک از اعضا روی استیج نیامده بودند . کم کم تا ۱۷:۴۵ گروه آمدند و سر جاهایشان قرار گرفتند . جالب بود بین جمعیت علی ثابت را دیدم ، بابک صحرایی (ترانه سرای پر قدرت ایرانی) هم در کنسرت شرکت کرده بود . سالن شلوغ بود اما چند صندلی خالی به چشم می خورد البته طبقه ی بالا ! برنامه شروع شد و با روال شب قبل اجرا شد البته ترتیب آهنگ ها مثل ۲۶ام نبود و با تغییراتی همراه بود . با اطمینان می گویم ، امشب برنامه خیلی عالی تر از شب قبل بود و این باعث خوشحالیست . تنظیم های بهنام ابطحی هم کم کم دارد برایمان جا می افتد . وایسا دنیا و قدرمو می دونی تنظیم های چندان جالبی نداشتند و تنظیم هایشان به دل من یک نفر که ننشست ولي اجرای خوب رضا صادقی مثل هميشه همه ی ضعف ها را پوشاند . امشب خيلي بیشتر از برنامه ی قبلی سر و صدا کردم و انرژی گرفتم ، آنقدر جيغ كشيدم كه صدايم بدجوري گرفته و گلويم درد مي كند . اين هم از تلفات برنامه ! خيلي براي اين كنسرت انتظار كشيده بوديم ، خوب طبيعي بود ديگر ! خلاصه جای همه ی تان را خالی کردم ...
این هم از گزارش اجراهای هر دو شب آقای مشکی پوش . جای یک نفر بی نهایت خالی بود . بی نهایت
سال خوبی رو برای همه ی شما عزیزان آرزو می کنم . دلتون شاد و لبتون خندون . امیدوارم سالم باشید و کنار کسی که دوستش دارید از زندگی لذت ببرید .
يه خبر خيلی خوب دارم برای طرفداران رضا صادقی
كنسرت برج ميلاد ارگانی نيست و به صورت عمومی به مدت ۲ روز در ۲ سانس برگزار خواهد شد !!!
سلام به مشکی پوشان و مشکی دوستان
بدون مقدمه می گم ، به زودی قرار هست كه در وبسايت رسمی رضا صادقي همكاری كنم و به دوستان و عزيزانی كه از فرايند به روز رسانی وبسايت گله داشتند و دارند اين اطمينان رو می دم كه از اين به بعد شاهد وبسايتی متفاوت و به روز خواهند بود . مدتی بود كه ايميل ها و نظرات زيادی رو حاكی از اين كه چرا وبسايت رسمی آقای مشكی پوش به روز نمی شود دريافت می كنم و اين در حالی بود كه خود آقاي مشكي پوش هم خواستار به روز تر شدن وبسايت و تغييرات اساسی هستند و خوشحالم كه آقای صادقی با لطف هميشگی كه به وبلاگ من داشتند ، صلاح دونستند كه من در كنار آقای حسين مرسلی ، مديريت وبسايت ، مشغول به همكاری بشم و از اين پس تحولی رو در وبسايت بزرگ رضا صادقي شاهد خواهيد بود .
بين اونا كه موندن ، يه عده شون سوزوندن
يه عده هم با سلطان به عشق مشكی خوندن
بعضيا جون گرفتن ، بعضيا پر كشيدن
يه عده شون شكستن ، يه عده هم بريدن
بعضی تو مشكي پوشا تازه شدن ، شكفتن
بعضيا اما بدجور دنبال حرف مفتن
من می دونم براشون مشكی فقط شعاره
حرف دل من اين بود ، اهل دلا شنفتن
(پيوند)
می دونم که خیلی سخته که صداتو
با یه دنیا حس ِ عاشقانه هاتو
دزدکی به گوش مردم برسونن
تا که پر پر بکنن ترانه هاتو
اما باورت شه تو ریشه و خونی
چون که هر چیزی دلت بخواد می خونی
تو چه قانونی باشی چه بی مجوز
توی لحظه های عاشقی می مونی
(پیوند)
۱- چی می تونم بگم ؟ در پی لو رفتن اغلب آهنگ های آلبوم "چقدر سخته" فقط تونستم همین چند خط شعر رو تقدیم کنم به آقای مشکی پوش . چقدر سخته !
۲- نمی خواستم تا زمان آپ بعدی به روز کنم اما دیدم نمی تونم چیزی نگم !
به زودی به روز خواهم شد . با ....
با عرض شرمندگی ، به دلیل خبر ذیل آپی که وعده داده بودم کمی به تاخیر افتاد :
اول وفات پیامبر اسلام رو به دوستان مسلمون تسلیت می گم . دوم اینکه احتمالا با خبر شدید که متاسفانه روز جمعه ، پدر داداش مهربونمون علی (مشکی پوش کوچک) بعد از حدود ۱ ماه بیماری سخت در گذشت . غم از دست دادن پدر خیلی سخته ولی از طرف دیگه چیزی که باعث خوشحالیه اینه که دردها و بیماری ایشون تموم شد و الان خیلی آروم تر از زمانیه که بودن و بیمار بودن .
آقای صادقی هم در جریان فوت پدر علی قرار گرفتن و بعد از اظهار تاسف از این اتفاق ناگوار ، آرزو کردن که خدا به بازماندگانشون صبر بده و گفتن : "خدا خوبا رو زود می بره پیش خودش . این یه حقیقته دردناکه ولی بدونید که روح اون عزیز الان حالش خوشه و توی آغوش خدا آروم گرفته ."
شما هم برای اینکه خدا به علی و خانواده ی محترمش صبر بده دعا کنید و برای شادی روح پدرش خواهش می کنم یه صلوات بفرستید . ممنونم
به سبک ممنونم بخوانید :
هم صداي من بمون ، ای آشناترين صدا
تو عزیزی واسه من ، حتی عزیز تر از خدا
با نگات گـُر می گیرم ، دلم برات پَر مي زنه
وقتی گریه می کنم ، شونه ی تو جای منه
گرمیه ترانه هام از تب دستای توئه
روی شن زار دلم یه رَدی از پای توئه
منو فریاد بزن و بگو فقط مال منی
رفتی تو عمق وجودم ، آره پاره ی تنی
می دونی با تو
پرم از شعر و ستاره
بی تو از چشمام
اشک سرد غم می باره
می دونی دستات
واسه پائیز دل خسته ی من مثل بهاره *
(پیوند)
* با الهام از ترانه ی "ممنونم" از رضا صادقی
(به زودي منتظر آپ پر سر و صداي بعدي باشيد)